تبليغاتX
یاسین

التماس دعا

آسمون اول:
آخرین ایستگاه قطار همین جا بود،دوکوهه،
بچه ها از همین جا به مناطق مختلف اعزام میشدند.دو کوهه نام آشنای همه ی رزمنده هاست.
همه بودند:اصفهانی،تهرانی،اراکی و . . .
گاهی که برنامه ی چند عملیات ریخته میشد،دوکوهه پر میشد.
بعضی از تابلوهای گردان ها را هنوز برنداشته اند،حمزه،کمیل،میثم،سلمان،ابوذرو . . .
دوکوهه رفتی حتما یه سر به حسینییه ی حاج همت بزن،میبینی که دوکوهه را غم گرفته،ولی بهش بگو
دوکوهه مغموم مباش که یاران آخرالزمانی ات از راه میرسند.
راستی داشت یادم میرفت!یکی از بسیجیها روی یکی از دیوارها نوشته:
((ای کسانی که بعدا در این ساختمان ها می آیید: تو رو خدا با وضو وارد شوید.))

+ نوشته شده در   ;ساعت  22:23;  توسط  یاسین;  | 

کدومودوست داری؟

یک مرد روحانی، روزی با خداوند مکالمه‌ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟

خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت
که دهانش آب افتاد

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می‌آمدند. آنها در دست خود قاشق‌هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته‌ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می‌توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته‌ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی‌توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت

افراد دور میز، مثل جای قبل همان قاشق‌های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می‌گفتند و می‌خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی‌فهمم

خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می‌بینی؟ اینها یاد گرفته‌اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم‌های طمع کار تنها به خودشان فکر می‌کنند۰

+ نوشته شده در   ;ساعت  21:8;  توسط  یاسین;  | 

صلوات
در دلم یکسره من شوق شهادت دارم
در سرم ول وله ایست ، حس سعادت دارم
دلم از ماندن اینجا زار است
در دلم یکسره من عشق شهادت دارم
رهبرم خامنه ای ( مدظله ) دل تنگ است
و من امشب هوس شهد شهادت دارم
راه ما را چو بود خامنه ای راهبرش
دل صیاد همیشه هوس صید شهادت دارد

ای دل از نــاله مپـرهیز که من دل تنگـم
مخور انقدر فرو بغض ، گلو شوق برائت دارد
آه مــردم چـو بـود در طلـب دنیــا لیــک
ناله هایم همگی بر طلب عشق ، شهادت دارد
مـرغ طوفان زده ای هستم و بالم بسته است
پایم اما هوس دِیر شهادت دارد
رهروان ، حضرت مهدی (عج) تک و بی یار بماند
خیمه در بادیه برپاست رود هرکه سعادت دارد
ناجم ار راه شناسی به دل ما هم گوی
ز چه رو جان هوس باغ شهادت دارد
+ نوشته شده در   ;ساعت  23:22;  توسط  یاسین;  | 

یا مهدی ادرکنی

خوشا به حال آنان که درکلاس انتظارحتی یک جمعه هم غیبت ندارند . . .

یا ابا صالح المهدی

.


 

کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم

گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم

مینویسم روی هر گل نام زیبای تو را

تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم

یا مهدی


 

+ نوشته شده در   ;ساعت  23:9;  توسط  یاسین;  | 

سلامُ الله یا زهرا سلامی بر حجاب تو
چه دارد لحظه محشر دل ما در جواب تو؟
میان کوچه های ما پر از فریاد تو اما
کسی از جان و دل آیا شنیده این خطاب تو؟
.
سلام الله یا زهرا سلام ای حضرت مادر
تویی که مادری کردی چنین تا لحظه آخر
بلاها بر سر مادر رسید و پشت او خم شد
که مادر را شکست از غم؟که دارد این چنین باور؟
.
سلام الله یا زهرا سلامی بر نماز تو
به زهرایی سیمایت به پنهانی راز تو
دعا کن حضرت مادر که باشم محرم دردت
به جز خود بر همه کردی دعا وقت نیاز تو
.
سلام الله یا زهرا سلامی از دل و از جان
سلامی از کنار غم زکنج خانه ویران
تو رفتی مادرم اما هنوز این ماجرا مانده
به یاد کوچه خسته به یاد خانه احزان
.
سلام الله یا زهرا شهید خانه مولا
تو بودی شمع این خانه تویی پروانه مولا
اگر می داد اشکش را به دامان تو روزی او
کنون در چاه می ریزد دل ویرانه مولا
.
سلام الله یا زهرا که داری درد بی پایان
رگ تاریخ می جوشد ز خون و غیرت و ایمان
پس از رفتن چه ها دیدی خدا صبرت دهد مادر
حسن آمد جگر خون و حسینت با لب عطشان
.
سلام الله یا زهرا کنون بر من نگاهی کن
برایم مادری کن محرم عشقم به آهی کن
از این بیراهه ها سرگیجه می گیرم دراین کوچه
مرا اکنون به راه مستقیم عشق راهی کن

+ نوشته شده در   ;ساعت  14:45;  توسط  یاسین;  |